آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
عشق و باز هم عشق عشق و احساس هه در قلب من است تو همراه ستاره ها رسیدی نظرات شما عزیزان: باران
![]() ساعت12:41---20 خرداد 1390
گفته بودي فردا، پشت اين پنجرهها،
غنچهاي ميرويد، و کسي ميآيد، روشني ميآرد، ديرگاهيست که من، پشت اين پنجرهها منتظرم، ولي اينجا حتي، رد پايي هم نيست. ابـرها ، میان باریدن و نباریدن دو دل بودنــد و در رويای خاکستری خـود پرسه می زدنــد ! منتظر باران بودم ... چه فرقی می کرد ؟! گـيرم باران هم نمی بارید منتظر بهانه بودم ! پنجره را بستم و گریستم ...
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
![]() ![]() |